شنبه, ۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۱۴ ب.ظ
امیر نمازی

#ایده_اصلی ۱۸۶ | #داستان_کوتاه
📆 #شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۵ | #ادبیات_خلاق
🎲 #ادبیات_خارجی | #ادبیات_حماسی
✍ ایده از: #امیرنمازی
📢 #شرح_ایده یکخطی
شوالیهای خوشنام، در اتفاقی نادر، کنترل بخش راست بدنش را از دست می دهد و فقط دست و چشم راستش کار میکند. سگی دارد که از کودکی آن را تربیت کرده و حالا، با لمس سرش، با او ارتباط میگیرد و برای جنگ تکه پاره کردن سپاه دشمن از او کمک میگیرد اما آن سگ، به چیزی حساس است...
🍀 #شرح_ایده (ایدهٔ داستانی حرفهای)
👈 همه چیز از آن حساسیت سگ آغاز می شود. او رفتار طبیعی و خوب دارد، درنده است، حرف گوش می دهد اما همه چیز از همان حساسیتی که دارد و شاید در میانه جنگ ناخواسته از همان گزیده شود، آغاز می شود. این بخش را به خوبی هم فعال کنید و هم بسازید. این بخش می شود نقطه اوج و حتی عطف داستان شما. چیزی که بعد از آن همه چیز تغییر می کند. این شما و این هم داستان. بفرمایید. اختیار تام هم دارید. هر کجا که دوست دارید را کم و زیاد کنید، من فقط سرنخ را به شما دادم.
☝خطی پیشنهادی برای داستان
همهدف شدند و تمام کلیشههای جنگ را شکستند.
سرش را که لمس کرد و هنی گفت، فهمید که باید و...
🫵 بنویس، جایی نیاز به کمک داشتی، زیر همین پست پیام بگذار تا کمکت کنم و یک ❤ بگذار تا انرژی بگیریم